داستان من

از زندگي در روستاي مهرآباد

تبلیغات تبلیغات

تولد مامان

امروز سالروز تولد مادرمِ ، يعني مادرم هفتاد و هفت سالگي رو تموم كرد و پا گذاشت به هفتاد و هشت سالگي ، البته ده روزي ميشه كه رفته تهرون اون هم بخاطر به دنيا اومدن اولين نتيجه اش ، براي بزرگترامون و همچنين ما خيلي مهمِ كه به عروس ها و دامادها و بچه هايي كه تازه به دنيا ميان احترام بگذاريم ، به همين خاطر مادرم هر روز به عاطفه خانوم و عليرضا سر ميزنه و از حال شون با خبر ميشه و تجربيات خودش رو در اختيار عاطفه خانوم قرار ميده ، خلاصه امشب خواهرا و برادرام توي
برچسب‌ها: بزرگترامون
داستان من ، ۱۴۰۳-۰۲-۱۰ ، متفرقه
در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

مطالب پیشنهادی

آخرین مطالب سایر وبلاگ ها

جستجو در وبلاگ ها